ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

عید قربان مبارک وامروز کادوی تولدتم خریدیم برات24.7.93

عزیزه مامان عیدت مبارک عسلم امروز عیده قربان روزی که مردم قربانی میکنن چراش بزرگ شدی برات تعریف میکنم.امروز من و تو بابایی رفتیم بازار و وسایل تولدت برات خریدیم البته کادوی تولدتم برات خریدیم کادوی تولدت یه تکپوش خوشجله که البته اون 2النگوهای خودتم که قبلا برات خریده بودیم و با این تکپوشه عوض کردیم که النگوهات میشد800هزار تومان و این تکپوشه قیمتش 1300000هزارتومان بودکه با اجازت940000هزارتومنش پول تعویض النگوت و یارانت میشد و بقیشم منو بابا بهت کادوی تولد دادیم یعنی360000هزار تومن مبارکت باشه عزیزم اینم عکسش   ...
26 مهر 1392

17.7.92 کمی عکس از سارینا 10ماهه و 9روزه

اینجا دالی تلویزیون نگاه میکردی اینجا هم از بس عادت کردی تلفن بگیری با بابایی حرف بزنی که دیگه کنترل گرفتی جای گوشی تلفن به گوشت گرچه بعضی وقتا دستت میذاری جای گوشی روی گوشت   اینم پاپوشی که برات از تهران خریده بودم     اینجا هم یدفعه اون چشمای انگور سیاهت پاپیونی که روی پاپوشت بود و دیدی و شروع به کندنشون کردی و..... اینجا هم گرفتی توی دستت       واین است عشق.زندگی .نفس ...
18 مهر 1392

9ماهگیت مبارک عشقم 92.6.9

قربون عروسکه ناز شیطونم برم که ماشالله هزار ماشالله شیطون شدی که نگو فقط یکی باید از صبح دنبالت باشه تو گل منی دیگه گل سفیدم.بابا بردت بهداشت برای چکاب 9ماهگیت آخه دخمل نازم 9ماهش شده و حسابی خانوم شده واسه خودش وزنت 10کیلو قدت 70 سانت شده ها شیطون و گفته همه چیزت عالی .بزنم به تخته تا چشمت نزدن         اینجا داشتی بشکن میزدی اینجاهم که داری دس دسی میکنی     ...
15 مهر 1392

6.6.92دخترمامان 4دست و پاراه رفت و دد رفتن گفتی

هزار تا سلام به دخمل شیطون خودم که دست هرچی شیطونه از پشت بسته با کاراش الهی  مامی فدات بشه بعدشم بابایی فدای جفتمون بشه دخمل مامان کلی کارای جدید یاد گرفته که اول از همه دس دسی کردنه و بشکن زدن که تا آهنگ میذارم یا میگم سارینا دست دست دست وتوهم دست میزنی و یا وقتی من یا بابا بشکن  یا دست میزنیم تو هم شروع به دست زدن و بشکن زدن میکنی فدات بشم من و کار جدید بعدیت اینه که دیگه 4دست و پا راه میری و تازه میای ماهارو میگیری و به کمک ما بلند میشی و میایستی و خبر بعدی اینکه دد میگی و بدو بدو تا یکی میخاد بره بیرون سریع میری دنبالش تا ببرتت و گریه میکنی و.چند روز پیش ساعت 4 صبح دیدم یه صدایی میاد تا نگو تو نیم وجبی بیدار شدی نصف شب داری...
15 مهر 1392

3.7.92رفتن برای همیشه به مشهد دکتر یاری

عزیزه مامان فریبا  مامانی خیلی ناراحته یعنی یه جورایی اگه بذاریم الان زار میزنم امشب داشتیم با منشی خانوم دکتر که خیلی دخمل خوبی اسمس بازی میکردیم که گفت دکتر بارداره و نی نیش دخمله و تا آخر آبان بیشتر اینجا نیست  و دیگه برای همیشه داره میره مشهد و منو بگی حالم خیلی خراب شد اینقدر این خانوم دکتر دوست داشتم که نگو مخصوصا سر بارداریم که کلی ازش خاطره خوب و خوش دارم ولی قسمته دیگه من که ازش خیلی خیلی راضی بودم و هرجا باشه دعاش میکنم و قراره یروز ببرمت مطبش واسه خداحافظی دعا کن شمارش بهم بده چون دوست دارم هروقت رفتیم مشهد ببرمت پیشش من دلم گرفته از رفتنش تازه یه دکتر خوب پیدا کرده بودیما ...
15 مهر 1392

سارینا بای بای کرد27.6.92

سلام دخملی خودم شرمنده علوسکم بعد 1.2 هفته بی اینترنتی بالاخره 4شنبه بابارفت وصلش کرد البته توی این مدت هم اگه وصل بود من کار داشتم و نمیتونستم بیام و کارای جدیدت  خوشگلت بنویسم خب بریم از روز 27و6و92 شروع کنیم که یاد گرفتی بای بای کنی و هرکی میخاد بره بیرون و یا خودت میخای بری بیرون بای بای میکنی باهاش  حتی توی ماشینم که نشستی خودبخود بای بای میکنی وروجکی دیگه ...
15 مهر 1392

5.7.92

یه سلام گنده به جوجه دخمل خودم که اینقدر اذیت میکنی که نگوو دیگه همش باید دنبالت بدوام کلی کارای جدید میکنی و تک و توکی هم کلمات میگی مثال اخ. جی(جیجی)از همه بدتر چنان جیغایی میکشی که نگو همرو فراری میدی و با ماهاهم که وقتی جیغ و داد میکنی ما هم ادات ذرمیاریم خوب کل کل میکنی و جواب میدی خلاصه یه مارمولکی شده که نگووووووووو کارایی هم انجام میدی تا تلفن خونه زنگ میخوره هرجا باشی خودت سریع میرسونی پیش تلفن.در کشوهارو باز میکنی .میای داخل آشپزخانه.بهت میگم بشین میشینی.وقتی یکار بد میخای بکنی و میدونی که من قبلا سر اون کار دعوات کردم اول نگاه من میکنی میبینی مامان فریبا قیافش مهربونه پس حمله بسوی خرابکاری بعدشم که میگم سارینا باز دست زدی نگام...
15 مهر 1392
1